ایالات متحده در افغانستان چه غلطی کرد؟ | آسیا

[ad_1]

در چند هفته گذشته صحبت های زیادی در مورد تصرف ناگهانی افغانستان توسط طالبان صورت گرفته است. علیرغم تمام پول و خون ریخته شده از ایالات متحده ، دولت فاسدی که بر سر کار بود سرانجام آنقدر حمایت کمی جمع آوری کرد که حتی بدون ناله هم سقوط کرد.

به نظر می رسد “تجزیه و تحلیل کارشناسی” در طرف غربی دلیل اصلی شکست خود را از دست می دهد. اما یکی از مشتریان من در گوانتانامو ، سناد الکاظمی ، در گفتگوی اخیر با من به راحتی او را شناسایی کرد. تعداد معدودی دلایل بیشتری برای تاسف در حمله اکتبر 2001 به افغانستان نسبت به او دارند زیرا او 16 سال بدون اتهام و محاکمه رنج کشید.

وی گفت که معتقد است رئیس جمهور جو بایدن در دفاع از تصمیم برای پایان دادن به طولانی ترین جنگ در تاریخ ایالات متحده عاقلانه صحبت کرده است. او به من یادآوری کرد که اعراب نیز یک ضرب المثل دارند ، “بهتر است دیر شود تا هرگز.” اما صناد می گوید ترجیح می دهد قضاوت را یک قدم جلوتر برد: “اغلب بهتر است هرگز نباشیم.” بهتر است که شما هرگز از ابتدا به افغانستان حمله نکرده باشید.

یک حقیقت خسته کننده دیگر وجود دارد که به ما می گوید اولین چیزی که از تاریخ می آموزیم این است که از تاریخ درس نمی گیریم. آنچه انگلیسی ها نخستین جنگ انگلیس و افغانستان (1842-1839) نامیدند به “فاجعه افغانستان” معروف شد. دومین جنگ انگلیس و افغانستان (1878-1880) ، سومین جنگ انگلستان و افغانستان (1919) و جنگ شوروی و افغانستان (1979-1989) در یک چیز مشترک است: همه آنها با گریه پایان یافت ، اما هیچ چیز دیگری جز هرج و مرج نداشت. هیچ دلیلی وجود نداشت که باور کنیم جنگ آمریکا و افغانستان (2001 تا 2021) نتیجه متفاوتی خواهد داشت.

درست قبل از همه گیری ، من در کابل بودم تا از اسدالله هارون ، افغانستانی که در 14 سال گذشته در گوانتانامو ناپدید شده است حمایت کنم. من با مردم از هر طرف صحنه آشفته سیاسی صحبت کردم. اگر چیزی باشد که همه می توانند بر سر آن توافق داشته باشند ، این است که هیچ کس نمی خواست مهاجمان بمانند. در واقع ، آنها از ابتدا آنها را نمی خواستند.

با این وجود حمله آمریکا در سال 2001 اتفاق افتاد. تبدیل یک میدان کشتار به چیزی بیش از یک گورستان همیشه دشوار خواهد بود. چندین مثال در تاریخ وجود دارد که ارتش به کشوری حمله می کند (با برچسب “دشمن”) و سپس آن را به یک دوست محترم تبدیل می کند.

یک مثال نادر ، واکنش متفقین در پایان جنگ جهانی دوم است. آلمانی ها وحشتناک ترین جنایات قابل تصور را مرتکب شدند (طالبان هرگز قابل مقایسه با آنها نبود ، حتی در وحشتناک ترین رویاهای نئوکان غربی) ، ایالات متحده به گروه کوچکی از نازی ها محاکمه عادلانه داد و تعدادی از آنها را تبرئه کرد. سپس ، از طریق طرح مارشال ، ایالات متحده مبالغ هنگفتی – بیش از 100 میلیارد دلار از پول امروز – را برای کمک به بازسازی اروپا ، و گسترش این سخاوت روح به آلمان غربی ، اهدا کرد.

برای ایجاد یک ساختار سیاسی در افغانستان که بتواند بوی اعمال خارجی را از بین ببرد و از خروج ارتش آمریکا جان سالم به در ببرد ، به تلاش های شدید نیاز است. این یک رفتار واقعاً انسانی خواهد بود. و ما هرگز این را نشان نداده ایم.

ابتدا ، ما به جنایات القاعده با شکنجه زندانیان و فرستادن دیگران به سراسر جهان به گوانتانامو پاسخ دادیم. سپس ما پول بسیار بیشتری برای بمب ها صرف کردیم تا برای ترمیم آسیب هایی که آنها وارد کردند. سوم ، ما حتی تظاهر نکردیم که با افغانها به عنوان شریک برابر رفتار می کنیم.

در کابل ، من در خانه حاجی دین محمد ، پیرمردی که پست های مختلف دولتی را داشت ، شام خوردم. او علیه روس ها و آمریکایی ها جنگید. از او خواستم این دو را مقایسه کند. در مورد روس ها ، او به من نشان داد که کجا تیر خورده است و ظلم خارق العاده آنها را توصیف کرد.

اما او گفت که از دو جهت به آنها احترام می گذارد: اول ، آنها به سربازان خود بسیار وفادار بودند و برای کمک به آنها عجله داشتند ، مهم نیست. و دوم ، هنگامی که آنها سرانجام از افغانستان اخراج شدند ، وفادار به کسانی بودند که با استقبال از آنها در مسکو به آنها کمک کردند. در واقع ، او در شام ما به مرد دیگری اشاره کرد که تمام تحصیلات خود را با هزینه روسیه فرا گرفته بود.

از او در مورد هموطنان آمریکایی ام پرسیدم. قابل درک است ، او نمی خواست بی ادب باشد ، اما من نظر واقعی او را می خواستم.

وی گفت: آمریکایی ها هرگز به خود وفادار نبوده اند. اگر سربازان آنها تحت فشار طالبان بودند ، قبل از اینکه کسی بتواند به آنها کمک کند ، باید از واشنگتن فرمان می گرفتند. “

اما سپس نحوه رفتار آمریکایی ها با افغان ها را توضیح داد. در یک حرکت طنزآمیز نژادپرستی ، هیچ شهروند افغان اجازه رزرو اتاق در هتلی با استحکام زیاد در محل اقامت من را نداشت و تا زمانی که بتوانم بدون تفتیش وارد اتاق شوم ، میزبان من نمی تواند. اما از همه مهمتر ، او گفت ، بر اساس ریش شل و زخم های ناشی از نبرد ، آمریکایی ها او را یک “جهادگر” دیوانه می دانند. وی در پایان گفت: هیچ آمریکایی در 18 سال گذشته به عنوان یک دوست دست من را تکان نداده است.

من قبلاً تصمیم گرفته بودم که از این مرد خوشم می آید و به آن احترام می گذارم و از شنیدن سخنان او وحشت کردم. بلافاصله پرسیدم آیا من (به عنوان یک آمریکایی) می توانم به عنوان یک دوست برای او دست بدهم. او گریه کرد و مرا برادر خون اعلام کرد. این برای من افتخار خواهد بود که برادر حاجی دین محمد باشم. و همه آمریکایی ها نیز. حیف که به او نرسیدیم.

در عوض ، در حالی که حداقل بر حقوق زنان اصرار داشتیم ، ما احساس نژادپرستی شاهنشاهی را به مشام رساندیم که بوی جنگ اول انگلیس و افغانستان را می داد. ما زندگی را بدون افزایش ثروت مردم بسیار گران کرده ایم (وقتی می خواستم شعبه ای از سازمان مردم نهاد خود را تاسیس کنم ، هزینه آن در کابل چهار برابر بیشتر از اسلام آباد است). و ما دولتی را ایجاد کردیم که به طرز افسانه ای فروخته و فاسد بود و ارتش آمریکا آن را VICE – “نهاد مجرمانه مجتمع عمودی” نامید.

آیا شگفت آور است که افغانها نخواستند درگیر جنگ داخلی دیگری شوند تا آنچه را که به آنها پیشنهاد داده ایم حفظ کنند؟

پدرم یک شوونیست خشن و همجنسگرا بود. ما از او به خاطر این نفرت نداشتیم. با موفقیت روزافزون ، ما سعی کردیم نظر او را تغییر دهیم. من بسیاری از پرونده های مرگ در آمریکا را امتحان کرده ام ، جایی که برای واجد شرایط شدن برای تصدی پست ، هر 12 هیئت منصفه باید قول دهند که آماده اعمال مجازات اعدام هستند. ما می توانیم با آنها بحث کنیم و به آنها بگوییم که آنها اشتباه می کنند ، یا به زبان خود صحبت کنند و یادگیری کتاب مقدس را به آنها یادآوری کنیم ، “خوشا به حال مهربانان ، زیرا آنها رحمت خواهند کرد.” من دریافتم که دوره دوم بسیار موثرتر است.

وقتی برای اولین بار از مشتریان مسلمان محافظه کار خود در گوانتانامو دیدن کردیم ، همین انتخاب را داشتیم: می توانستیم آنها را به دلیل شوونیسم که در روستایی در افغانستان آموخته بودند مجازات کنیم و آنها را “تروریست” خطاب کنیم. یا می توانیم بهترین ها را در آنها جستجو کنیم. امروز ، من مشتریان گوانتانامو خود را از بهترین دوستانم در این سیاره می دانم. یکی از آنها ، اسدولا هارون ، چیزی بیشتر از دختر 14 ساله اش مریم نمی خواهد که از تحصیلات کامل بهره مند شود.

ما همین انتخاب را با دولت جدید افغانستان داریم. رسانه های آمریکایی قبلاً شروع به اهانت به آنها کرده اند. به عنوان مثال ، طبق گزارش نیویورک تایمز ، گلم رولانی “در سال 2001 با دامادش عبدالحق واسیک ، معاون وزیر اطلاعات در افغانستان ، پس از همراهی آقای واسیک در جلسه مذاکره با مقامات آمریکایی ، در افغانستان بازداشت شد. وی در روز باز شدن زندان ، 11 ژانویه 2002 به گوانتانامو آورده شد و در دسامبر 2007 به وطن بازگردانده شد.

اکنون به ما گفته می شود که آقای رولانی ، که رهبری گروهی از طالبان را بر عهده دارد که در 15 اوت وارد کاخ ریاست جمهوری شده اند ، به یکی از نگهبانان توهین آمیز خود در گوانتانامو گفت که “ما شما را بیرون می آوریم”. تعجب آور نیست که کسی که مورد سوء استفاده شدید قرار گرفته است (یا ممکن است) چیزی شبیه به سوء استفاده کننده خود 15 سال پیش گفته باشد. چیزی که می توانم بگویم این است که من رابطه خوبی با مشتریان قبلی خود دارم و آنها خوشحال خواهند شد که با آمریکایی مانند من که برای حقوق خود در گوانتانامو دفاع می کند ، در تماس باشند.

به جای فریاد زدن از دور که آنها بربر هستند ، مiveثرتر خواهد بود که با آنها بنشینیم و به آنها در بازسازی کشور کمک کنیم ، در حالی که از اسد حمایت می کنم زیرا او آرزوی پزشک شدن مریم را تشویق می کند.

نظرات بیان شده در این مقاله از دیدگاه نویسنده است و لزوماً منعکس کننده موضع ویراستاری شبکه الجزیره نیست.



[ad_2]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *