سیاست چین بایدن: متعادل سازی تعهد در برابر بازدارندگی اخبار سیاست


جو بایدن ، از نوادگان نهاد سیاست خارجی آمریکا ، پس از انتخاب به عنوان رئیس جمهور تازه انتخاب شده ایالات متحده ، قول داد که رهبری جهانی کشور خود و تعهد خود را به یک نظم بین المللی لیبرال بازگرداند.

رئیس جمهور آمریكا در یك رد صریح از انزواگرایی جدید دولت ترامپ ، “اول آمریكا” ، قول داده است “جهان را رهبری كند و از آن خارج نشود”.

چین با داشتن بزرگترین ناوگان جهان و دومین اقتصاد بزرگ (تاکنون) ، یک چالش اساسی برای امیدهای “تأیید مجدد” است [America’s] نقش در جهان “. بنابراین ، موفقیت سیاست خارجی آن تا حد زیادی به چگونگی مدیریت چالش چین بستگی دارد.

به عنوان رئیس جمهور ، بایدن هدف نه تنها جلوگیری از تبدیل شدن جنگ سرد جدید بین ایالات متحده و چین به یک درگیری فاجعه بار جهانی ، بلکه همچنین حفظ میل نیروگاه آسیایی برای افزایش نفوذ منطقه ای و جهانی خواهد بود.

برای دستیابی به این اهداف دوگانه ، دولت او باید در حالی که موضعی استراتژیک قوی در برابر تجاوزات خود علیه همسایگان کوچکتر و اقلیت داخلی اتخاذ می کند ، پکن را در مناطقی با اهمیت جهانی مانند تجارت ، تغییر اقلیم و بهداشت عمومی درگیر کند.

مزخرفات استراتژیک

واشنگتن مدت هاست که در چین اشتباه می کند.

طی چند دهه گذشته ، تا زمانی که دونالد ترامپ به طور غیرمنتظره ای به قدرت رسید ، روسای جمهور جمهوری خواه و دموکرات با ساده لوحی سعی در آرزوی سلطه طلبی چین و تبدیل آن به یک نیروی دموکراتیک ، باز و دوستانه تر از طریق ترکیب تعهد دیپلماتیک و وابستگی گسترده اقتصادی داشتند.

در واکنش به این ، رهبری اقتدارگرا چین نه تنها دستور به رهبری آمریكا را به چالش كشید ، بلكه از مزیت سعادت تازه كشور برای تمركز بیشتر قدرت ، درهم كوبیدن اختلافات در داخل و خارج از كشور و ساختن ارتش نیرومندی بهره برد. عضلات خود را در آب های همسایه کوچک کرده و برنامه های سرمایه گذاری زیرساخت های بین قاره ای را که کشورهای بی شماری را به دام انداخته است ، آغاز کند.

باراک اوباما ، رئیس جمهور آمریکا ، اگرچه به زیرکی تحلیلی خود مشهور است ، اما مانند پیشینیان خود نیز به این باور غلط که تعامل مستقیم و دیپلماسی شخصی باعث تغییر رفتار چین می شود ، پایبند بود.

با این حال ، رویکرد سرسختانه نامطلوب و بیش از حد روشمند وی در سیاست خارجی برای پکن بسیار قابل پیش بینی و تخیل بود و او سرانجام ناخواسته راه را برای پیشبرد برنامه های چین برای بازسازی نظم جهانی مطابق با منافع خود در طول هشت سال ، هموار کرد. سالها قدرت

دولت اوباما بارها در دفاع از متحدان خود در منطقه آسیا و اقیانوسیه در برابر تجاوزات چین که بیشتر در سال 2012 در طی تقابل چند ماهه مانیل و پکن بر سر ساحل اسکاربورو شناخته شده است ، ناکام مانده است. همچنین یک سال بعد ، هنگامی که چین یک پروژه مهندسی زمینی بی سابقه را در دریای مورد مناقشه دریای چین جنوبی آغاز کرد ، نتوانست اقدام قابل توجهی انجام دهد ، به سرعت سنگ ها و مرج ها را به یک مجتمع عظیم نظامی تبدیل کرد.

با انتخاب ترامپ به عنوان رئیس جمهور در سال 2016 ، سیاست خارجی ایالات متحده در قبال چین به طور قابل توجهی تغییر کرده است – اما نه لزوما برای بهتر.

ترامپ با وعده “آمریكا را دوباره بزرگ كرد” ، رویكردی تقابل آمیز با پكن در پیش گرفت و ایالات متحده و چین را به عنوان یك دشمن در جنگ سرد جدید قرار داد و به پایان دهه های واشنگتن و سیاست تعامل با چین تا حد زیادی بی اثر پایان داد.

اما در حالی که اعتماد بیش از حد اوباما به بازدارندگی قاطع چین را تشویق کرده است ، تعهد بیش از حد جانشین پوپولیست وی به وضعیت جینگوئیست ها ، جنگ های تجاری و حملات دریایی در آب های آسیا نیز پکن را مجبور به دو برابر کردن سیاست های غارتگرانه خود کرده است. علاوه بر این ، اظهارات یک جانبه ژئوپلیتیک ترامپ ، شعارهای التهابی و حمایت از تجارت ، متحدان اصلی آمریکایی را در اروپا و فراتر از آن بیگانه می کند و باعث تقویت دست پکن در برابر واشنگتن در صحنه بین المللی می شود.

به طور خلاصه ، نه ترامپ و نه هیچ یک از پیشینیان وی اخیراً نتوانسته اند سیاست م effectiveثر چین را طراحی کنند که بتواند این قدرت رو به رشد جهانی را کنترل کند و در عین حال احتمال درگیری عمده را حفظ کند.

این بدان معناست که اگر وی بخواهد در برابر پکن موفق شود ، رئیس جمهور آمریكا باید مجبور شود از سیاست بی اعتبار چین نه تنها دونالد ترامپ ، سلف فوری خود ، بلك اوباما رئیس سابق خود نیز دست بردارد. در عوض ، بایدن باید ترکیبی از اقناع استراتژیک و ظرافت دیپلماتیک را با رویکرد طلایی به این رقیب قدرتمند برساند.

خط را بکش

با این وجود ، احتمالاً درجاتی از تداوم سیاستهای چینی دولتهای ترامپ و بایدن وجود دارد. از این گذشته ، در واشنگتن در مورد لزوم “سختگیری” در مورد پکن اجماع دو حزب وجود دارد.

خود بایدن به صراحت گفته است که دیگر به دنبال موضع گیری “همدردی استراتژیک” با چین نیست ، موقعیتی که می دانست در دوره تصدی قبلی خود به عنوان معاون رئیس جمهور اوباما از آن اقتباس کرده است.

در عوض ، بایدن اکنون استدلال می کند که “ایالات متحده باید با چین معامله کند” در مورد بسیاری از موضوعات ، از جمله اقدامات تجاری ضد رقابتی که “فناوری و مالکیت معنوی ایالات متحده و شرکت های آمریکایی را از آنها می گیرد”.

بنابراین ، بایدن احتمالاً تحریم هایی را که سلف خود علیه مقامات ارشد چین درگیر در جنایات گسترده علیه اقلیت ها در سرزمین اصلی چین و تلاش برای سرکوب جنبش دموکراسی خواهی در هنگ کنگ اعمال کرده ، حفظ و حتی ممکن است به آنها اضافه کند. برای اثبات اینكه دیگر نسبت به چین “نرم” نیست ، بایدن احتمالاً عملیات دریایی مشترك با متحدان آمریكا را در آبهای آسیا ادامه می دهد و از جنگ تایوان علیه دولت غیرعقلانی در پكن حمایت می كند.

اما بایدن به راحتی قادر به ادامه سیاست بی پروا و بیش از حد تهاجمی ترامپ در چین نیست ، که اخیراً رئیس جمهور وی را بر آن داشت تا از نیروهای چینی بخواهد “تمام ذهن و انرژی خود را برای آماده سازی جنگ” سرمایه گذاری کنند.

پیدا کردن یک زبان مشترک

وزیر امور خارجه پیشین آمریكا با تأكید بر نیاز كشورش برای “آمادگی برای جنگ” به بایدن هشدار داد كه اگر اقدامات لازم را برای جلوگیری از جلوگیری از آمریكا و چین انجام ندهد ، می تواند رئیس “فاجعه ای قابل مقایسه با جنگ جهانی اول” شود. somnambulism به یک رویارویی گسترده.

بایدن به خوبی از خطر آگاه بود ، زیرا او پیش از این در حال پایه ریزی استراتژی چین بود که تعهد ترامپ برای بازدارندگی و تمایل اوباما به ایجاد ائتلاف را ترکیب می کند.

وی به سرعت کابینه ای متشکل از چند جانبه گرایان مداوم و رئالیست هایی با چشم روشن مانند آنتونی بلینکن ، لوید آستین و جیک سالیوان را که به ارزش اتحادها باور داشتند و مصمم به ایجاد ائتلافی پایدار در برابر اقدامات غارتگرانه چین بودند ، جمع کرد.

برخلاف ترامپ ، بایدن می داند که در بسیاری از مسائل مهم جهانی ، از تجارت گرفته تا بهداشت عمومی و محیط زیست ، چین به یک بازیگر ضروری تبدیل شده است و نمی توان آن را نادیده گرفت. بنابراین ، دولت وی مجبور خواهد بود که با استفاده از بازدارندگی شدید در صورت لزوم ، اما پیگیری همکاری در مورد موضوعات با اهمیت جهانی ، یک رویکرد چند لایه را در مورد نیروگاه آسیایی اتخاذ کند.

پس از ریاست جمهوری فاجعه بار ترامپ ، جهان به ویژه در مواجهه با یک بیماری همه گیر ویرانگر ، به شدت به همکاری و رهبری جهانی نیاز دارد. اما اگر بایدن می خواهد نقش کشورش را در جهان تأیید کند و از یک درگیری جهانی جدید جلوگیری کند ، باید با موفقیت تعادل و بازدارندگی را در رویکرد خود به چین متعادل کند.

آنچه بایدن واقعاً باید برای رسیدن به آن تلاش کند ، “صلح سرد” با پکن است – ایجاد یک ائتلاف بین المللی پایدار برای محدود کردن تجاوزات چین ، اما هنوز این فرصت را برای چین فراهم می کند تا در موارد ضروری همکاری به عنوان بخشی از جامعه بین المللی عمل کند. و امکان پذیر است.

این هدف تنها در صورتی محقق می شود که رئیس جمهور آمریكا بتواند نهادهای دموكراتیك فرسوده كشور خود را با موفقیت احیا كند و اقتصاد ویران شده خود را احیا كند. بایدن بدون متقاعد کردن جهان به اینکه ایالات متحده می تواند دوباره رهبری کند ، نمی تواند یک سیاست موثر چین برای محافظت از منافع هر دو واشنگتن و متحدانش ایجاد کند.

به طور خلاصه ، اگر او نمی خواهد این بازی شطرنج مقابل چین را از دست بدهد ، بایدن باید برای “ساختن” عجله کند [America] بهتر برگرد ». در صورت عدم موفقیت ، چین فصل بعدی تاریخ را ایجاد می کند.

نظرات بیان شده در این مقاله از نظر نویسنده است و لزوماً منعکس کننده تحریریه الجزیره نیست.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *